مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

252

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

است از صفات جسمانيّات ؛ و در تجريد . مشبّه گردانيده است به روحانيّات . يا گوئى كه : تجريد عدم تقييد است . پس تنزيه از تقييد كرده باشى . و تنزيه از تقييد ، قيد اطلاق است : و حق - عزّ شأنه - منزّه است از قيد تقييد و اطلاق . بلكه مطلقى است كه : لا يتقيّد باحدهما و لا ينافيهما - تعالى اللّه عمّا يصفون . يا چنين گوئيم كه : تو از تنزيه اين دانسته‌اى كه : حق از خلق جدا است . و حقّا كه موجودات بأسرها مع ذواتهم و وجوداتهم مظاهر خدا است . و او است - تعالى - كه ظاهر است در اين مجلى ؛ « و هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » « 11 » سخن على مرتضى است ؛ بلكه وجودات و ذوات و كمالات جمله به اصالت ، حق را است ؛ و به تبعيّت خلق را است ، پس تنزيه‌كننده يا : خود بر صورت حال و كما هى كار وقوف ندارد ، كه همهء هستى به او پيدا است . يا : مىداند كه عالم جمله مظاهر حقّ است ؛ و حق از غايت پنهانى در همه پيدا است . و اگر نمىداند ، و مىگويد ؛ جاهل است . لاجرم تقييد مىكند . و اگر مىداند ، و مىگويد ، كم‌خرد و بىادب است با خدا و رسول ؛ كه آن چيزى كه حق - تعالى - اثبات آن مر ذات متعاليهء خود فرموده در مقام الهى ، در حالتى الجمع و التّفصيل ، او غير آن گويد . و اگر گفتن او به اعتبار نظر به مقام احديّت ذاتيّه است ، آنجا نه تنزيه است ؛ و نه تشبيه ؛ و نه تعدّد است ؛ و نه تحدّد . و شيخ - قدّس سرّه - در كتاب « عنقاء مغرب » خطاب مىفرمايد مر تنزيه‌كنندهء حق - تعالى - [ را ] به اين عبارت . و غاية معرفتك به أن تسلب عنه نقايص الكون و سلب العبد عن ربّه ما لا يجوز عليه راجع اليه . و في هذا المقام قال من قال : سبحانى ، دون التّوانى « 12 » و هل يعرّى من شىء الّا من لبسه ؛ او يؤخذ شىء الّا ممّن حبسه ، و متى لبس الحقّ صفات النّقص . حتّى تسلبه عنه ؛ أو تعرّيه . و و اللّه ما هذه حالة التّنزيه .

--> ( 11 ) - ق ( س 57 - 4 ) و هو و هو معهم أينما كانوا ( ك ) برابر ( ق : س 58 - 7 ) . ( 12 ) - ن : دون التوالى ( ش ) ذو التوانى ( ت ) .